تبليغاتX
حرفای یه دختر شیطون هنرستانی
خاطرات

سلام علکم.

این کار آموزی ما هم بلاخره تموم شداما با چه بدبختی.

هر روز مثل این عمله ها البته بلا نسبته عمله های محترم می رفتیم دیواره مدرسرو جاتون خالی رنگ می زدیم.

به قول مامان جونم دوره آخر زمونه دختر میره بالای دیوار رنگ میزنه.

منم که سرگروه بودم با بچه های گروه رفتیم یه طرحه خفن گرافیکی انتخاب کردیم تاپوزه همه گروه های دیگرو بزنیم.خلاصه با ذوق و شوق کارو شروع کردیم.

بماند که این پسرا چقدر ما رو مسخره می کردن.البته خداییش تو کاره ما کم اووردن نیست.خودتون که در جریانید بالاخره به ما میگن دختر نه برگه چغندر.بیچاره ها از صبح همپای ما از ساعت 8 می اومدن دمه دره مدرس بعضی موقع ها هم از ما زودتر می اومدن.

یه اتفاق باحال دیگه هم افتاد. یکی از اهالی اونجا که یه خانوم بود اومد از دسته بچه های ما شکایت کرد پیش مدیرمون. که چی" بچه های شما شوهرا و پسرای ما رو اغفال و از راه بدرمی کنند".خداییش تو اون لحظه قیافه ی مدیرمون دیدنی بود.جاتون خالی.

خلاصه مدیرمون اومدو سره ما خالی کرد.وقتی طرحمونو دید گفت این چه طرحیه.شما آبروی هنرستانو بردید و این طرح بچه هارو تحریک می کنه. منم از حرصم یواشکی با قلموی قرمز یه تاشه رنگه قرمز رو ماشینه سفید مدیرمون پاچیدم. وقتی اونو دید دیگه از عصبانیت بخار کرد.

خلاصه هر روز دست ازپا درازترمیایم مدرسه تا یه طرحی که بچه ها رو تحریک نکنه بکشیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 شهریور1384ساعت 15:10  توسط شیما |