تبليغاتX
حرفای یه دختر شیطون هنرستانی
خاطرات

   بالاخره رفتیم مدرسه.راستش نمیدونم قضیه چیه که هر معلمی میاد  سره کلاسمون میگه چرابیکارید مثلا شما خیره سرتون پیش هستید خرا.

  باید خوراکتون همش کتاب باشه و خلاصه دلهره داشته باشید.  اما نمیدونم چرا من اصلا استرس ندارم.

  خلاصه تو مدرسه همه کار میکنیم غیر از درس خوندن.واقعا نمیدونم با این اوصاف من دانشگاهم  قبول میشم.مامانم میگه من مطمئنم تو اگه رتبه اول نشی حتما رتبه 2 میشی دیگه مامانم هم به من تیکه میندازه.اما خداییش از حق نگذریم کلاس کنکور میرم.

 زنگای آخرم کارم این شده که کیشیک بدم تا دوستم از تلفونی که جلوی دفتره مدرسه هستش  به دوست پسرش زنگ بزنه.

    روزایی رو هم که تا 2 هستیم 12 دودر می کنم.امروزم که جاتون خالی مدرسه ما عزا بود.یکی از  پسرای محله مدرسمون که همیشه سر کوچه مدرسه بود.فوت کرد.خلاصه همه در حال گریه کردن بودن.خودمم راستش خیلی ناراحت شدم..

 خلاصه اینم وضعیت مدرسه بود.

 

+ نوشته شده در  شنبه 16 مهر1384ساعت 14:44  توسط شیما | 
     عاشق شدم رفت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 مهر1384ساعت 16:29  توسط شیما | 

 

 بلا خره این تابستون مسخره هم تموم شد.خوب  خدایش مسخره بود.مگه مسخره تر از اینم میشه.

 اون از کنکورم که قبول نشدم.البته پرو بازی در نیارم.چون اصلا نخونده بودم.

 اونم از کار آموزی.

 امروزم  رفتم مدرسه.خیلی ضایعست که وقتی با کلی کلاس بخاطره اینکه پیش دانشگاهی هستی و بزرگه مدرسه خانم ناظمون مهربونمون بگه این پیش دانشگا های ما ،پارسال بی نظم ترین بچه های مدرسه بودن.خدایی خیلی حال گیریه.

بعدشم بخاطره ابروهات جلوی همه دعوات کنه.من میخوام ببینم این ناظما خودشون بچه ندارن،یا اینکه ابروهای من چه ضرری به اونا میرسونه خلاصه خدایا این ناظمارو به راهه راست هدایت کن.

هیچی هم بدتر از این نیست که وسط این همه بدبختی یه دوسته قدیمی رو بعد از مدت ها ببینی.اونم از  نوع کنه.بدتر از اونم اینه که نتونی اونو دست به سر کنی.خیلی ضایعست.

حالا وسطه این همه گرفتاری و بهبهه کنکور خیره سرم عاشق شدم.آخه من نمیدونم نونت نبود، آبت نبود، عاشق شدنت برای چی بود. تو رو چه به این حرفا.واقعا همه کاره من نوبره.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 2 مهر1384ساعت 19:30  توسط شیما |