تبليغاتX
حرفای یه دختر شیطون هنرستانی
خاطرات
چرا من اینهمه دارم خودمو میکشم؟چرا تو یه ذره تلاش نمیکنی؟

پس تو چی کاره هستی؟

خسته شدم از بس فقط خودم تلاش کردم.

میدونم اتفاقی که برات افتاد کم اتفاقی نبود.باور کن درکت میکنم.خیلی زیاد.بارها خودمو جای تو گذاشتم.اما دیگه بسه ،۲ماهه از اون اتفاق میگذره.باور کن دسته خداست.دسته من و تو نیست.منم به اندازه تو ناراحت شدم.نمیدونی  وقتی فهمیدم چقدر گریه کردم.

بابا وقتی میگم دوست دارم،قصده خاصی ندارم.مگه نمیشه یکی همین طوری یه نفرو دوست داشته باشه؟دوست داشتم چون از کنار تو بودن لذت میبردم.حتی از صدای نفسات نمیخوام خودمو لوس کنم یا خرت کنم .اما واقعا این جوریه.

یه ذره دیدتو عوض کن.یه ذره بزرگ تر شو.کاره سختی نیست.فقط باید خودت بخوای.اصلا من دوست دارم دوستیمون مقصد نداشته باشه.مگه چی میشه؟؟؟؟؟؟؟؟

من دیگه واقعا کم اووردم از دسته تو.میخوام گریه کنم نه از روی ضعف.این بغضیه که تو گلوم گیر کرده.دیگه نمیتونم تحملش کنم.اصلا میخوام جلوی بقیه گریه کنم.بذار همه بفهمن.

مهم نیست که بلند گریه کنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 دی1384ساعت 22:55  توسط شیما | 
یه روز که خواب بودم اومدی یواشکی رویاهامو دزدیدی.حتی اجازه هم نگرفتی.اونا رویاهای من بودن درسته؟؟؟؟

خودت با پای خودت اومدی.مگه من برات کارته دعوت فرستاده بودم که اینجوری منت میزاری.درسته منم میخواستمت اما نه اینجوری.

از دروغ متنفرم.خودتم خودت میدونی.از ظاهر سازی حالم بهم می خوره.طاقتشو ندارم.میفهمی؟؟

کاشکی آدم میتونست بره تهه تهه دله آدما ببینه چه خبره.ببینه راست میگن یا دروغ.که البته میدونم توش پره دروغه.

 

خره تو خودتم خوب میدونی که من چقدر دوست داشتم.اما حالا بلند داد میزنم که اشتباه کردم.پشیمونم...

تو هم یکی مثله بقیه به فکره منافعه خودت هستی ،کاره خودت.

یه ذره آدم باش میدونی آدم بودن یعنی چی؟فکر نکنم.

از احساس زیادی بودن حالم بهم میخوره میفهمی؟

کاشکی یه ماهی بودم تهه دریا...

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 دی1384ساعت 12:55  توسط شیما |