تبليغاتX
حرفای یه دختر شیطون هنرستانی
خاطرات
بعضی موقع ها فکر میکنی خیلی زرنگی،چون به چیزی که میخواستی رسیدی.فکر میکنی کار درست همون کاری که تو انجام دادی.البته اعتماد به نفس خیلی خوبه اما نه تا اون حدکه مغرور بشی.این جور موقع ها خیلی خوشحالی.زندگی همون جوری میشه که تو دوست داری.اما یهویی با یه اتفاقه ساده یا با یه تلنگر همه چی خراب میشه....

اون موقعست که تازه می فهمی اشتباه کردی.هیچکی نمیتونه کمکت کنه.حتی نزدیکترین کسی که پیشته!!!جرئته گفتنشم نداری.فقطو فقط آرزو می کنی زمان برگرده عقب تا بتونی همه چیو مثله اولش کنی.

تو کلم پره فکره،پره حرف تازه... .اما بعضی موقع ها احساس میکنم اطرافیانم ظرفیته درکشو ندارن.شایدم من اشتباه می کنم.یه ترسه مسخره از گفتنشون تو وجودم هست.ولی آخه تا کی؟اینا فکرای منن.من دوسشون دارم.کاشکی اونا می فهمیدند دقیقا چی راجبشون فکر میکنم.کاشکی شرایطه مختلف تو زندگی آدما ،اقلا تو اخلاقشون تاثیر نزاره.کاشکی فراموشی نگیرن.کاشکی بعضی موقع ها کور بشیم تا بعضی چیزارو نبینیم.

کاشکی اسمه توجهو ،توقع یا حسودی نذاریم!!!!!!!!

چی می شد اگه هممون بلد بودیم چه جوری از زندگیمون لذت ببریم بدونه اذیت کردنه دیگران!یا بلد بودیم چی کار کنیم که دیگران از وجوده ما لذت ببرن نه جسمی ..روحی.

کاشکی هیچوقت تو زندگیمون ،نگیم پشیمونیم.

میدونی.ناامیدی همیشه هم بد نیست .کافیه بدونی قشنگترین نتیجست.ممکنه نتیجه یه عشق باشه.در اون صورت لازمه بدونی همش برای رسیدن به یه نفر بوده ،اون هیچوقت نمیزاره بین تو و خودش فاصله بیفته.

پشته سره اونی که عاشقش میشی ،اون هست.

دوست دارم برم پاکترین قسمته زمین.دریارو میگم.وایسمو نگاه کنم.منتظر بمونم تا نشونه هاشو ببینم.

منتظرم....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 بهمن1385ساعت 12:33  توسط شیما |