تبليغاتX
حرفای یه دختر شیطون هنرستانی - خواب!!!
خاطرات
یه روز که خواب بودم اومدی یواشکی رویاهامو دزدیدی.حتی اجازه هم نگرفتی.اونا رویاهای من بودن درسته؟؟؟؟

خودت با پای خودت اومدی.مگه من برات کارته دعوت فرستاده بودم که اینجوری منت میزاری.درسته منم میخواستمت اما نه اینجوری.

از دروغ متنفرم.خودتم خودت میدونی.از ظاهر سازی حالم بهم می خوره.طاقتشو ندارم.میفهمی؟؟

کاشکی آدم میتونست بره تهه تهه دله آدما ببینه چه خبره.ببینه راست میگن یا دروغ.که البته میدونم توش پره دروغه.

 

خره تو خودتم خوب میدونی که من چقدر دوست داشتم.اما حالا بلند داد میزنم که اشتباه کردم.پشیمونم...

تو هم یکی مثله بقیه به فکره منافعه خودت هستی ،کاره خودت.

یه ذره آدم باش میدونی آدم بودن یعنی چی؟فکر نکنم.

از احساس زیادی بودن حالم بهم میخوره میفهمی؟

کاشکی یه ماهی بودم تهه دریا...

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 دی1384ساعت 12:55  توسط شیما |