تبليغاتX
حرفای یه دختر شیطون هنرستانی - میخوام... .
خاطرات
باورم نمیشه دنیا اینقدر کوچیک شده باشه.ولی شده.ما علاوه بر اینکه کر شدیم،کوریم شد.

آخه چرا خوبی های دیگرانو نمی بینیم.دیگه میخوایم دیگران برامون چیکار کنند که به ما بفهمونن ما رو دوست دارن.خودشونو بکشن؟؟مطمئنم اگه اینکارو هم بکنن،ما یه گوشه وامیستیمو و سوت می زنیم.بابا بی خیالی هم حدی داره. 

پس تو اون قلب ما چیه؟سنگه؟.مگه ما کی هستیم.مگه قراره چقدر زندگی کنیم که نصفشو صرفه اذیت کردن دیگران می کنیم.شاید بعضی ها لذت می برن!!!

بدتر از اون اینه که دله دیگرانو به راحتی میشکونیم.

خودم تا حالا جرات نکردم کسی رو از تهه دل اذیت کنم.دوست دارم به همه خوبی کنم. دوست دارم به اونی که ناراختم کردم بگم هنوز دوسش دارم.میخوام بهش بگم از دستش ناراحت نیستم.

میخوام درکمو بالاتر ببرم.میخوام از زندگیم بیشتر لذت ببرم.آره خوشی زده زیره دلم.گاهی وقتا باید یه سری چیزارو به زمان سپرد.شاید لازم باشه بیشتر فکر کنیم و بعد حرف بزنیم.

خودمونو کمتر توجیه کنیم.ما نسبت به دوستمون بی ادبی می کنیم،بعدش در کمال پرویی میگیم :((چیکار کنم بی ادبم دیگه))این یعنی یه توجیه  مسخره.ما با توجیه کردن فقط سره خودمونو کلاه میذاریم.کاشکی ارزش همه چیزو بدونیم.بعضی چیزا تو زندگیمون وارد میشن برای این که ما رو امتحان کنند.همین.

میخوام وقتی ناراحت شدم دیگه به کسی نگم.چون کاری از دستشون بر نمیاد.

میخوام دیگه وقتی ناراحتم سرمو ببرم زیره بالشم و گریه کنم .

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 فروردین1385ساعت 19:53  توسط شیما |