تبليغاتX
حرفای یه دختر شیطون هنرستانی - پیش دانشگاهی های خر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خاطرات

   بالاخره رفتیم مدرسه.راستش نمیدونم قضیه چیه که هر معلمی میاد  سره کلاسمون میگه چرابیکارید مثلا شما خیره سرتون پیش هستید خرا.

  باید خوراکتون همش کتاب باشه و خلاصه دلهره داشته باشید.  اما نمیدونم چرا من اصلا استرس ندارم.

  خلاصه تو مدرسه همه کار میکنیم غیر از درس خوندن.واقعا نمیدونم با این اوصاف من دانشگاهم  قبول میشم.مامانم میگه من مطمئنم تو اگه رتبه اول نشی حتما رتبه 2 میشی دیگه مامانم هم به من تیکه میندازه.اما خداییش از حق نگذریم کلاس کنکور میرم.

 زنگای آخرم کارم این شده که کیشیک بدم تا دوستم از تلفونی که جلوی دفتره مدرسه هستش  به دوست پسرش زنگ بزنه.

    روزایی رو هم که تا 2 هستیم 12 دودر می کنم.امروزم که جاتون خالی مدرسه ما عزا بود.یکی از  پسرای محله مدرسمون که همیشه سر کوچه مدرسه بود.فوت کرد.خلاصه همه در حال گریه کردن بودن.خودمم راستش خیلی ناراحت شدم..

 خلاصه اینم وضعیت مدرسه بود.

 

+ نوشته شده در  شنبه 16 مهر1384ساعت 14:44  توسط شیما |